طنز/ ازدواج آسان با وام ۱۵ میلیون تومانی

شاید با دیدن تیتر مطلب با خودتان بگویید که این مسئله دیگر طنز نوشتن ندارد و خودش طنز است اما من استثنائا بسیار جدی هستم و واقعا میخواهم روش گام به گامی را به شما معرفی کنم تا بتوانید با ۱۵ میلیون تومان ازدواج کنید.

گام اول: خب الان برای چی بر و بر متن را نگاه می کنید؟ نکند انتظار دارید من برایتان مخاطب خاص پیدا کنم؟ با این پولی که شما دارید همان بهتر که این گام را با ولچرخ زدن در فضای مجازی و دایرکت و پی وی و خیابان و مهمانی های خانوادگی و عروسی همسایه و مخصوصا مراسماتی که در آنها کسی از سفر زیارتی می آید و پتانسیل توزیع آش به همراه مخاطب خاص وجود دارد پیدا کنید. اگر هم توان این کار را ندارید، ریش و قیچی را به مادر و خواهرتان بسپارید تا یک مخاطب خاص برایتان پیدا کنند.

گام دوم: همین اول کاری با مخاطب خاصتان طی کنید که در مراسم عروسی خبری از ریخت و پاش نیست و باید بیخیال طلا و جواهرات و تعداد بالای مهمانان و لباس عروس گرانقیمت و باغ عروس و شام و دسر و فیلمبرداری مدرن و اینها شوید تا خرج اضافه روی دستتان نگذارد.

گام سوم: حال سعی کنید با بررسی های مختلف، برای یک لوبیا پلوی ساده همراه با دوغ به تعداد ۵۰ نفر، کرایه صندلی پلاستیکی همراه با کاسه بشقاب یکبار مصرف، هزینه آرایش عروس در آرایشگاه سکینه خانوم سر کوچه، سفره آرایی و تزیین سفره عقد و عاقد، قیمت بگیرید.

گام چهارم: در این گام و پس از قیمت گرفتن، دوباره نیاز به طی کردن خواهید داشت! دوباره مخاطب خاص را گیر بیاورید و با او طی کنید که چرا باید اول زندگی پول های ارزشمندتان را برای مواردی چون گل آرایی سفره عقد و ماشین، گروه موسیقی و رقص نور و این چیزهای بی اهمیت صرف کنید.

گام پنجم: در گام پنجم به عروس خانوم قول بدهید که پس فردا که تولید داخلی به راه افتاد و کار پیدا کردید و از تخصص شما درست استفاده شد و اختلاس ها تمام شد و اختلاسگران دستگیر شدند و صدا و سیما سانسور نکرد، برایش یک حلقه انگشتری زیبا تهیه خواهید کرد! اگر پس از گفتن این جمله ها کات کرد و رفت، که خب به درد شما نمیخورده و لیاقتتان را نداشته، اما اگر پذیرفت و با عشق نگاهتان کرد و گفت: «عزیزم عیبی نداره، مرسی که قول میدی»، بفهمید که زن زندگی است!! سپس مقداری پول دستی از زن زندگی بگیرید تا بروید یک ساندویچی چیزی بخرید و بخورید و از گرسنگی نمیرید!!!

گام ششم: حالا که همه طی هایتان را کرده اید، هفت شب و هفت روز که حالا نه!، ولی یک شب جمع و جور را در حیاط خانه پدری یک جشن کوچولوی مختصری برگزار کنید و خواهرهای عروس کار آرایشگاهش را راه بیندازند و برادرتان با موبایلش فیلمبرداری کند و خودروی ملی پدر را دو تا گل تزئینی بزنید و بعدش هم بروید سر خانه زندگی خودتان!!

پ.ن: الان که به ته اش رسیدیم یادم آمد که بعد از ازدواج زندگی مشترک آغاز می شود و برای زندگی مشترک به خانه و وسایل و لوازم زندگی نیاز است!!

گام آخر: حالا که دیگر خانه پدری را ترک کرده اید و قرار شده مستقل باشید و از طرف دیگر خانه ای هم ندارید که بروید داخلش، بهتر است از همسرتان بخواهید مهریه اش را به اجرا بگذارد، تا شما بیفتید زندان و آنجا زندگی کنید. همسرتان هم برگردد خانه پدرش و منتظر بمانید ببینید وعده های مسئولین کی تمام می شود و کی شروع به عمل می کنند تا اوضاع درست شود!!

دیدگاهتان را بنویسید